ابن المقفع ( مترجم : منشي )
356
كليله و دمنه ( فارسي )
تلقّى المعالي عن أوائل قومه * فثمّ يثنّيها لهم و يعيدها و شيّدها حتّى استحقّ تراثها * و لا يرث العلياء من لا يشيدها [ 1 ] و بي ايران دخت كه زهاب [ 2 ] چشمهء خرشيد تابان از چاه زنخدان اوست و منبع نور ماه دو هفته از عكس بنا گوش او ، رخساري چون ايّام دولت خرّم و دل خواه و زلفي چون شبهاى نكبت درهم و دور پايان ، در ملاطفت بي تعذّر [ 3 ] و در معاشرت بي تحرّز [ 4 ] ، إذا خلعت رداءها خلعت حياءها [ 5 ] ، صلاحي شامل و عفافي كامل حصان رزان ما تزنّ بريبة * و تصبح غرثى عن لحوم الغوافل [ 6 ] مجالستي دلرباى ، محاورتي مهرافزاى ، حركاتي متناسب ، اخلاقي مهذّب ، اطرافي پاكيزه [ 7 ] ، اندامي نعيم [ 8 ]
--> [ 1 ] . ( 1 ) و ( 2 ) تلقّى المعالي . . . گرفت و پذيرفت كارهاى بلند را از پيشينيان قوم خود ، پس از آنجا دو تا مىكند آن را براى ايشان ( يعني دو برابر مىكند و افزونتر مىكند ) و تكرار مىكند ؛ و بلند و محكم گردانيد آن را تا سزاوار شد به ارث بردن آن را ، و به ارث نميبرد بزرگواري را كسي كه بلند و محكم نميگرداند آن را . در اساس تلقّى المعالى را در هامش نسخه بدل نوشته و در متن : تلقى الموالى . [ 2 ] . ( 3 ) زهاب ( زه + آب ) بفتح زى ، رجوع شود به 160 / 6 ح و 202 / 11 ح . سيّد حسن اشرف غزنوي گويد ( ديوان چاپ مدرّس رضوي 264 - آنجا « يك ره » چاپ شده است ) : نقش بهشت چيست ؟ از آن باغ يك گلست * آب حيات چيست ؟ از آن چاه يك زه است [ 3 ] . ( 5 ) تعذّر عذر تراشيدن و بهانه آوردن ؛ بي تعذّر است يعني أهل محاجّه و دشوار گرفتن نيست . [ 4 ] . ( 5 ) تحرّز 102 / 14 ، 115 / 4 ، 195 / 11 ، 238 / 3 ح ، 248 / 1 ديده شود . [ 5 ] . ( 5 ) تا ( 6 ) إذا خلعت . . . چون بيرون آوردن و از سر بر گرفت چادر خويش را از خود بيفگند شرم خود را . [ 6 ] . ( 7 ) حصان رزان . . . زني پارسا و آهسته ( با وقار و متين ) متّهم كرده نميشود به گمان بدي ، بامداد بر ميخيزد گرسنه از گوشتهاى زنان ساده دل . رزان صفت مؤنّث است و رزين صفت مذكّر ؛ گرسنه بودن از گوشت كسان كنايه است از غيبت نكردن ، چه غيبت كردن از ديگران را مجازا خوردن گوشت ايشان گفتهاند . [ 7 ] . ( 8 ) پاكيزه استعمال اين صفت در مورد معنويّات . يا پاكيزگي معنوي از آن اراده كردن ، قابل توجّه است . مراد از أطراف كرانهها و انتهاهاى بدن مثل دستها و پايها و غير آنهاست ( 238 / 13 ح ديده شود ) ، و مراد از پاكيزگي آنها زيبائي و خوش تركيبي و حسن تناسب آنها ( 261 / 14 نيز ديده شود ) . در المعجم ( چاپ قزويني ص 417 ) در مقدّمات شاعري قيد شده است كه « سرمايهاي نيك از گفتهاى مطبوع و مصنوع استادان اين صنعت و پاكيزه گويان اين فن بدست آرد » . [ 8 ] . ( 9 ) نعيم نرم و لطيف و نازك ؛ 54 / 13 ح ديده شود .